تبليغاتX
هانی نامه


به دو عزيزي كه هيچگاه نوشته هايم را نديده اند مادرم پدرم**

 

 

روز رویاهای شبانه ام را با خود می برد

وقت نوشتن حس غریبی دارم 

 چقدر از دلتنگی ها  خسته ام!

 در دیار من

 عاشق ها آنقدر با هم می ماندند

تا باران باریدن می گرفت!

 اما افسوس

سرزمین من زیر سنجاق هیچ نقشه ای نیست!

هر بار می نویسم

خدایا !

منم! از دیار فراموش شدگانت!...

 نمیدانم خدا فارسی می داند؟!

                                                           هاني

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:45 توسط هانی .ف نجفی |

! از جنس هيچ كس
درباره وبلاگ


هانی نامه!... دست نوشته هایی از دستی خالی! بی هیچ ادعایی .در جستجوی افسانه ای فراموش شده بین من و تو . اشاره ای مبهم به سادگی و دلتنگي ! سخنی که شاید مضمون بی قراری تازه ی ما باشد! ... حکایتی از لحظه های کوچک اما ماندنی در سکوت کوچه پس کوچه های وبلاگ! با حرف هايي كه هميشه در گلو جا مي مانند ...
هانی . ف نجفی



نويسندگان

هانی .ف نجفی



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان