تبليغاتX
هانی نامه


به دو عزيزي كه هيچگاه نوشته هايم را نديده اند مادرم پدرم**

 

 

مبعث پیام آور وحی ٫ پیامبر رحمت  مبارک باد

 ***

از آن سوي حيثيت عشق باز گشتم!

من بودم و

 واژه هاي عليلي كه هر شب به سراغم مي آمد

وقتي دوباره خنده هايم را برايم نقاشي كردي

نمي دانستي

صميمي ترين شب ها  با تو بود

در جاذبه یی نا پیدا!

 در ابتداي باغ رويا ايستاده ام

اينجا ميوه ممنوعه ايي نيست

 و رد پايت ميان غنچه هاي به خواب رفته

مرا مي خواند

وقتي گفتي: نفس بكش!

يادم آمد عطر تنت را كم دارم...

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 21:26 توسط هانی .ف نجفی |

! از جنس هيچ كس
درباره وبلاگ


هانی نامه!... دست نوشته هایی از دستی خالی! بی هیچ ادعایی .در جستجوی افسانه ای فراموش شده بین من و تو . اشاره ای مبهم به سادگی و دلتنگي ! سخنی که شاید مضمون بی قراری تازه ی ما باشد! ... حکایتی از لحظه های کوچک اما ماندنی در سکوت کوچه پس کوچه های وبلاگ! با حرف هايي كه هميشه در گلو جا مي مانند ...
هانی . ف نجفی



نويسندگان

هانی .ف نجفی



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان