به افسانه ناوران
کنار ساحلی !
اما موج ها سهم من ست
کجایی؟
که هوایم بی سبب گریان ست
برای چیزی که سهم من نیست !
در طواف کعبه ی نمیدانم
تقصیر دل میکنم
زلف عشق ست یا هوس نمی دانم!
ولی محکوم به کوتاهی ست
ناخن خشم ست یا حسد آنهم رفتنی ست
در این گردش دور از هیچ است تا حیرانی
فقط نمی دانم
بعد این طواف به کدام سعی دچارم!