تبليغاتX
هانی نامه


به دو عزيزي كه هيچگاه نوشته هايم را نديده اند مادرم پدرم**

 

 

 

آی ای غریبه

مشرقی ترین چشم!

منم ! 

همان که حریم احتیاط نمی شناسد!

 هر شب

 با تو

  در سجاده ی توهم

سجود بر دامن  صداقت!

هرشب 

 با تو

  با حس خوب شب بو ها 

در  خواب سنجاقک ها

و عطر یاس وحشی پیکرت

 و همه ی آنچه من از تو ندارم !

 هر بامداد

 بی تو!

 و خواهش هایی  که از  هول نزدیکی فاصله ها

 رنگ می بازد!

 آی ای غریبه

مشرقی ترین چشم!

گرفتار رخوتی

 در اعتیادی بی نظم!

 اسیر تجارب الوان

 وحجم سادگی من 

در رسوايي  تجر به ات نمی گنجد

کودکانه های من تو را گیج کرده

 سهم ما از هم همان نباید ست

 بخواب !

بند گهواره شبانه ات را از نفسم  باز کرده ام

یادگارت روی تنه سرد بالش

 لا به لای حیرت بی خوابی

و پشت پلک هایم

شاید بماند

 هراسي نیست از باختن

 وقتی  چیزی برای  بردن نیست

 شاید بهترین رویای روزگار ما

 در بيدار خوابي هايمان گذشت...!

 

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 16:17 توسط هانی .ف نجفی |

! از جنس هيچ كس
درباره وبلاگ


هانی نامه!... دست نوشته هایی از دستی خالی! بی هیچ ادعایی .در جستجوی افسانه ای فراموش شده بین من و تو . اشاره ای مبهم به سادگی و دلتنگي ! سخنی که شاید مضمون بی قراری تازه ی ما باشد! ... حکایتی از لحظه های کوچک اما ماندنی در سکوت کوچه پس کوچه های وبلاگ! با حرف هايي كه هميشه در گلو جا مي مانند ...
هانی . ف نجفی



نويسندگان

هانی .ف نجفی



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان