تبليغاتX
هانی نامه


به دو عزيزي كه هيچگاه نوشته هايم را نديده اند مادرم پدرم**

 

 

طلوع تو

 لمس حضور

هراس و خلسه ی پرواز

 در  بستر نمی دانم!

 انتهای دلواپسی های تو!

در یک نفس و ..

مفهوم تمامت!

 

حالا بعد از بلوغ فاصله

 در لحظه های بی تو

 حافظه ی خاطره ام

به دنبال رویای بودنت

در عجیب ترین رویا!

روی رد ملتهب بوسه ات

 پوست خود را می بوید

 شاید یادت باشد؟ 

در سیاهی  قمار چشمانت

من خود را دیدم!

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 14:49 توسط هانی .ف نجفی |

! از جنس هيچ كس
درباره وبلاگ


هانی نامه!... دست نوشته هایی از دستی خالی! بی هیچ ادعایی .در جستجوی افسانه ای فراموش شده بین من و تو . اشاره ای مبهم به سادگی و دلتنگي ! سخنی که شاید مضمون بی قراری تازه ی ما باشد! ... حکایتی از لحظه های کوچک اما ماندنی در سکوت کوچه پس کوچه های وبلاگ! با حرف هايي كه هميشه در گلو جا مي مانند ...
هانی . ف نجفی



نويسندگان

هانی .ف نجفی



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان