تبليغاتX
هانی نامه


به دو عزيزي كه هيچگاه نوشته هايم را نديده اند مادرم پدرم**

 

 

 

برای  شهرزاد عزیزم

 

 یک قدم به باران

وقتی می شد به سادگی  گریه کرد!

حکایت تو

در آغوش سادگی

در پس  لرزش پلک

 پشت  کوه قصه جا ماند!

و من

 فقط

در سکوت

 کنار حوصله ات نشسته بودم !

( این دستنوشته مربوط به غروب بارانی روز دوشنبه  ۲۴ /۶ می باشد )

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 0:55 توسط هانی .ف نجفی |

! از جنس هيچ كس
درباره وبلاگ


هانی نامه!... دست نوشته هایی از دستی خالی! بی هیچ ادعایی .در جستجوی افسانه ای فراموش شده بین من و تو . اشاره ای مبهم به سادگی و دلتنگي ! سخنی که شاید مضمون بی قراری تازه ی ما باشد! ... حکایتی از لحظه های کوچک اما ماندنی در سکوت کوچه پس کوچه های وبلاگ! با حرف هايي كه هميشه در گلو جا مي مانند ...
هانی . ف نجفی



نويسندگان

هانی .ف نجفی



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان